السيد حامد النقوي

180

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

كه از جملهء ايشان قابل حكومت باشد بر غير او ، بلكه قول : آن جناب درين حديث شريف « لا تقدّموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم » اشاره است بسوى احاديث حصر خلافت در قريش و وجوب اطاعتشان در أمرى كه خالى از معصيت بوده باشد . پس مقام كمال عجبست كه چگونه شاه صاحب با اين همه تصريح علّامهء سخاوى ، حديث ثقلين را متعلّق بأمر خلافت نمىدانند ؟ ! و بادّعاى اين كه اين حديث شريف با مدّعاى أهل حقّ مساسى ندارد مكابره و جحود را بأعلاى مراتب آن مىرسانند ! . و بايد دانست كه آنچه سخاوى در آخر كلام ادّعا نموده كه قول آن جناب « لا تقدّموهما فتهلكوا ، إلخ » إشارة است بسوى أحاديث حصر خلافت در قريش ، كلاميست خارج از دائرهء إنصاف ، زيرا كه هر عاقل كه أدنى بهره از إنصاف داشته باشد مىداند كه جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم درين حديث شريف ذكر اهل بيت خود مىفرمايند نه ذكر قريش ، و هرگز مسلمى قائل نشده به اينكه مراد آن جناب درين حديث از اهل بيت خود تمامى قريش هستند ، پس چگونه مىتوان گفت كه درين ارشاد باسداد اشاره مذكوره خواهد بود ؟ ! آرى ارشاد فرمودن آن جناب اين كلام بلاغت نظام را در اين حديث شريف در حقيقت تصريح است بحصر خلافت و امامت در اهل بيت خود ( سلام اللَّه عليهم ) كما نبّهنا عليه . و نيز دلالت دارد بر آنكه اگر بالفرض حديث « الائمّة من قريش » صحيح باشد مراد از آن أئمّهء اهل بيت عليهم السّلام خواهند بود كه سادات قريش هستند لا غيرهم . وجه 54 - دلالت كلام ابن حجر در « صواعق » بر مطلوب اهلحق وجه پنجاه و چهارم آنكه : ابن حجر مكّى در « صواعق » جائى كه تلخيص كتاب « مناقب أهل البيت » للحافظ السّخاوى به عمل آورده ، بعد ذكر بعض طرق حديث ثقلين گفته : [ و في هذه الاحاديث سيّما ( لا سيّما . ظ ) قوله صلّى اللَّه عليه و سلّم : انظروا كيف تخلفونى فيهما ، و اوصيكم بعترتى خيرا ، و أذكّركم اللَّه في أهل بيتي ، الحثّ الاكيد على مودّتهم و مزيد الاحسان إليهم و احترامهم و إكرامهم و تأدية حقوقهم الواجبة و المندوبة ، كيف و هم أشرف بيت وجد على وجه الارض فخرا و حسبا